|
دوست دارم این علامتی را که میعاد کوچولو، با آن به شما خوشآمد میگوید،نماد یادگیری سنگه بهحساب آید.
|
یک روز هست به نام روز « تو» که انگار همه مینشینیم و یادمان میآید که از کجا شروع کردهایم، و درد آغاز تازه را به اشک دلتنگی آغوش مادر سپردهایم تا مگر سبک شویم. مغرورترهایمان لابد گلویشان درد میگیرد و چشمشان میسوزد و حسرت میخورند که سبک نشدهاند وقت مرور دوبارهی این خاطرهها ...
و چه خوشوقتیم ما «آوید»یها که هر روز چشممان به روی «تو» و بهروی هم روشن میشود و خواه ناخواه روزمان روز معلم؛
و یادمان میماند که کلی «الفبا» هست که هنوز نیاموختهایم.
ستارهها گواه بودند که خورشید بود و ماه در تکاپو که بنماید وجود نور را و دریغ که زمین رو به سیاهی به او پشت کردهبود ... و آن قوم "فرحت" که در غوغا و بلوای پشت کردن به خورشید خون روز و روشنی را در افق ریختهاند.
چه زمین بخواهد به خورشید رو کند -هنگام فلق- و چه بخواهد رو از نور برتابد -گاه شفق- افق پر خون خواهد بود. ... روزی خواهد آمد که روز و روشنی خون خود را بر آسمان بپاشد و بر سیاهی پایان گذارد.
حالا او رفته دنبال جلال خودش. ...
انتخابات به پایان رسید. من جزء کسانی بودم که رأی ندادم. برای اولین بار. رأی ندادم چون آدم در سرزمین اشغالشده به اشغالگران رأی نمیدهد. خیلیها بر سر نتیجه وارد بحث شدهاند. رأیدادهها چه قدر؟ رأی ندادهها چهقدر؟ برای من نتیجه قابل قضاوت نیست و سؤال این است که چرا چنین است؟ برای من نوشتۀ جلال در فریادی که از قضا بهجای ته چاه از سرش بلند شد، نوشتۀ کاملیست از توصیف ما.
«وقتی همه وسایل آزاد کسب خبر و برخورد عقاید را بستند چنین می شود که هست. جماعتی بی خبر و طعمه شایعات. عین صحرای محشر! فقط حکمی مانده است و عرش اعلایی و صور اصرافیلی. که صبح تا به شب فرمانی همچو تقدیر را در آن بدمند. و چه صوری و چه اصرافیلی! گندش را درآورده اند و این دیگر خفقان است. در هر دیگ را که بگذاری و زیرش را بتابی٬ چنان غلغل می کند که انگار سر گاو در آن می پزد. غافل از اینکه فقط آب است و می جوشد. و این است شایعات خوراک هر روزه ذهن ما. که خود خوراک قتل و غارتیم و جهالت و ظلم!»
رأی ندادم چون معتقدم فرآیند حاکمیت در این روزها، همانی است که انتهایش را هانا آرنت در مقاومت مردمی علیه توتالیتاریسم توصیف کردهبود. یک روز دوستی از جمع همدورهایهای مدرسه برایمان نوشتهای فرستاد. خاطراتی بود از گفتگوی آیتالله نائینی و آخوند خراسانی. نوشتهبود شاید برایمان جالب باشد. نوشته طولانی بود و آن روز که مروری کردم منبعی ندیدم برای حرفها. امروز که نگاه میکنم البته میبینم که منبع حرف بهترتیب زیر است.
مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني که از اصحاب مجلس فتواي آخوند خراساني بوده است؛ از آنچه که در اطراف مرحوم آخوند گذشته، براي نوه برادري خود جناب آقاي اکبر ثبوت (که مشغول تحصيل در نجف بوده است ) خاطراتي را بيان کرده است که گوشه اي از آن را در اينجا نقل مي کنم. شيخ آقابزرگ تهراني از مجلس فتواي مرحوم آخوند خراساني گفتگوي مرحوم ميرزاي ناييني با مرحوم آخوند را چنين نقل ميکند و مي گويد: ...
و نویسنده در پاصفحه توضیح دادهبود:
اين گفتگو را که اندکي خلاصه شده وبرخي از مثالها واحاديث آن حذف گرديده است، از نوشته آقاي اکبر ثبوت، فصل اول، صفحه ١٨ به بعد ،« ديدگاههاي آخوند خراساني وشاگردانش » کتاب نقل کردهام. اين کتاب قرار است توسط انتشارات طرح نو بهزودي منتشر گردد.
به هر تقدیر آن روز منبع را ندیدم هر چند برای من که پیچوخم تاریخنگاری را از پدر شنیدهام، این منبع هم قانعکننده نیست. به هر حال در همان مرور سریع متن، حرفها از همان جنسی بود که باید بر حسب قاعده به مذاق من خوش میآمد اما برای آن دوست این طور نوشتم:
«من متن را به دقت نخواندم اما یک چیزی وجود دارد و آن این که مستندات این متن چیست؟ این که حرفی مناسب مذاق و سلیقۀ ما گفته شود و بپذیریم مسلماً کار اصولی نیست. هر متنی را باید به دیدۀ انتقادی نگاه کرد. خصوصاً متنی که شواهد تاریخی میآورد برای تأیید یا رد یک نظریه. در این آشفتگی و فضای دلزدگی اتفاقاً باید بیشتر و بیشتر این طوری نگاه کرد. چون خیلی متنها و مطالب با انگیزههای مختلف و فقط بر این اساس که همسو با منتقدان و مخالفان است منتشر میشوند و بین متن ها کلی اراجیف بار ذهن من و شما میکنند.»
برای دوستی دیگر و دوستانم در ادامۀ همان متن از کتاب «تاریخ بیخردی» نوشتم:
«لب مطلب این است که بشر در حکومتداری بیخرد است. کلاً. و به وسعت همۀ تاریخ و دینی و غیردینی هم ندارد. بیخردی فارغ از زمان و مکان رخ دادهاست و همچنین نوع حکومت سیاسی از استبدادی گرفته تا دموکراتیک و از سوسیالیستی تا لیبرال.
کتاب با این ایده آغاز می شود که «پیروی حکومتها از سیاستهای مغایر با منافع خویش یکی از پدیدههای مشهود سراسر تاریخ صرف نظر از زمان و مکان است» و ادامه مییابد که «انسان ظاهراً در حکومت بیش از هر رشتۀ دیگرِ فعالیتهای بشری بیکفایتی نشان میدهد.». نگارنده برای پختن این ایده بعد از برشمردن مصادیق بیخردی منظور نظرش، فهرستی از شاهکارهای بشر را میآورد و مینویسد: «بشر در همۀ زمینههای دیگر جز حکومت شگفتی آفریدهاست.» و به نقل از دومین رئیسجمهور آمریکا میآورد که «در حالیکه همۀ علوم دیگر پیشرفت داشتهاست، علم حکومت متوقف مانده؛ و امروزه بهتر از سه یا چهار هزار سال پیش اعمال نمیشود»
آن روز این طور ادامه دادم که:
«در این که سر ماجرا چیست و درمانش چیست البته حرف ها و آراء بسیاری بیان شده و این همه مدعی هست در اقصا نقاط جهان. کتاب ملاکهایی هم ارائه میدهد برای انتخاب نمونههایی که در کتاب به آن پرداخته و یک بار به سرم زد همه کار و بارم را رها کنم و اثبات کنم خط امامان معصوم (ع) ما اتفاقاً تاریخ خردمندی است. و با همین ملاکها.
به هرحال سیاست یعنی اعمال قدرت در جایی که منافع به تضاد میرسند. جایی که اختلاف پیش میآید. جایی که اولویتبندی باید کرد و الاهم و فیالاهم انجام داد و آخر از همه نمیتوان گفت کدام درست بود و کدام نبود. شاید اینجا آیات اختلاف در قرآن گویا باشند. اما نکته این است که حکومت از هر نوعی و با هر فکری باید اصولی را برای مشروعیت بخشیدن به تصمیم و اعمال قدرت خود رعایت کند که امروز در این عرصات و وانفسا، جمهوری اسلامی این اصول را زیر پا گذاشته است. اینکه این زیرپا گذاشتنها ذاتی وجود روحانیان در رأس حکومت یا دینی بودن آن است البته نیاز به موشکافی و بحثهایی دارد که متأسفانه زمینۀ این بحثها هم فراهم نمیشود.»
امروز که باز میگردم میبینم شرایط همان است که بود و من در این شرایط اشغالشدگی را تنفس میکنم. امروز که مینویسم زمزمۀ اینترنت ملی شدهاست هیاهو و من تا همین امروز حتی یک برگ مستند از آن ندیدهام که بدانم آیندۀ کسبوکارم، آیندۀ زیرساختی را که برای ادارۀ یک کسبوکار به آن نیازمندم چگونه طراحی کنم. این روزها باید برای یک دوست خوشبین و البته دردمند پیغام بگذارم که:
«دوست دارم آن بالاییهای قلدر فکر کنند چرا جیمیل اجنبی که صدبار میگوید هرچی مینویسی اینجا یک نفر سومی میتواند که بخواندش برای مردم از ایمیل وطنی صدبار امن تر است.
دیگر اینکه چرا مسؤول امنیت مردم رفتاری دارد که درست میشود ضد امنیتش.»
این روزها گویا حکومت سر فریادی از سرچاه را رها کرده و تهش به مذاقش خوش آمده که:
«زیربنا و روبنا و مبارزه و صلح همه به جای خود اما برای من مساله این است که تا زیربنایم نفت است و روبنایم قرقره کردن تفاله های ادب و صنعت غرب، مرا به کسی نمی گیرند یا به چیزی. پس از چهل سال زندگی در این ولایت من دست کم این را باید فهمیده باشم که در این معرکه جهانی نخست باید حریفی بود تا به بازی بگیرندت که آن وقت دم از مبارزه یا صلح بزنی! حریفی درخور این میدان. و من از این حریف بودن چه دارم؟ یا چه کم دارم؟»
و در سودای حریفشدن بهسر میبرد اما یادش رفته که من نوعی هیچ حس خوشایندی از «حریف»شدناش ندارم و احساسم این است که قدرتمندی حکومت یعنی لنگرهای گاهوبیگاه بیشتر بر خطوط ارتباط من با جهان و بیحیایی بیشتر مأموران تخریبگر دیش و ال. ام. بی. بر پشتبام خانه و کاشانهام و احیاناً دستان پرزورتری که گریبان مرا با افسار اشتباه بگیرد و بخواهد که کار دین را به درهم و دینار بکشد. آری «حریف»شدن حکومت برای من یعنی آنکه هر روز یک تصمیم بیمعنی و بیمبنا و لابد بیچون و چرا و این شرایط دیگر نیازی به رأی نخواهد داشت.
آری من بهجای آن روز از همین امروز رأی ندادم.
استاد میگفت کسی آمد و به من گفت شما که همیشه خبر خوش میدهی با این اوضاع و احوال خبر خوشت چه میتواند باشد؟ گفتم اینکه اوضاع خیلی بد شدهاست. وقتی اوضاع خیلی بد میشود یعنی که امیدواری برای اصلاح بیشتر میشود. وقتی همهچیز بهتدریج خراب میشود همه به خرابی عادت میکنند. اما حالا خرابی ناگهان گریبانشان را خواهد گرفت و مجبور خواهند شد برای تغییر اوضاع کاری بکنند.
و گیرم که قلدر ... این حرکات ایذایی را تا کی میخواهید ادامه بدهید؟
تازگی وقتی میگویم، من الاولین الی الآخرین ... بهجای حرکت مغزم در طول زمان، مغزم در سلسلهمراتب حرکت میکند ...
یعنی از سرگرفته تا ته ...!
این روزها لااقل من نمیتوانم روایت و حدیث را بهانهای برای بیان مطلبی قرار دهم و مثلاً نقل به مضمون کنم که امیرالمؤمنین ع از رسول خدا ص نقل فرمود امتی که نتواند داد خود را بیحضور نظامیان در محضر حاکم خود بیان کند روی پاکیزگی به خود نخواهد دید. ...
اما میتوانم حس کنم که با حاکمانی که راه را بر ارتباط من میبندند سخت بیگانهام. با حاکمانی که این ارتباط را محدود میکنند و هیچ کس تاوانی بابت این کار از آنان نمیستاند بیگانهام. خدایا حس زندگی در سرزمینی اشغالشده سخت آزارم میدهد ... سرزمینم را اشغالشده مپسند. خدایا این روزها خرده انتقادی، میشود دشمنی. میشود فریبخوردگی. میشود فتنهجویی. اگر از زبان ما باشد. ... خدایا همین اندک را از ما بپذیر و شاهد باش که از این همه رفتار نابخردانه مبراییم. ...
[...]
حضرت دبیرکل، جناب اقتصاد، آقای مابقی اقتصاد